امام جماعت داغون

امروز بیکار بودم. رفتم تأمین اجتماعی بسته بود. گفتم برم دانشگاه تهران، کتاب می‌خواستم. کتابخانه دانشگاه تهران هم بسته بود. کلا همه جا بسته بود. یکم تو دانشگاه تاب خوردم. اذان که شد رفتم مسجد. تا شروع کردم نماز بخونم یکی اومد کنارم به من اقتدا کرد. خدایا تقصیر من نبود خودش یهو اومد. نمازشو قبول کن!

5ام بهمن 1391 بازدید : دسته بندی : دسته‌بندی نشده نویسنده : مدیر

دیدگاه خود را به ما بگویید.