از کجا باید بگویم؟

درد من حصار برکه نیست است. چگونه باید حصار را کنار بزنم؟

برای گریز از حصار یک همراه می‌خواهم. کسی که عبور از حصار را دوست داشته باشد.

نمیدانم سعادت چیست که بخواهم به سویش شنا کنم. آیا آسایش برای من کافی است؟ آیا بدون آسایش می‌شود به سوی سعادت رفت؟ اصلا نمیدانم چه می‌نویسم. فقط می‌دانم که الان دوست دارم بنویسم.

درد من «روزمرگی» است. درد من «اثر نداشتن» است. درد من «ناجاودانگی» است. درد من اتلاف وقت است، اتلاف عمر.

دوست دارم عاشق شوم ولی هنوز کسی را لایق عشق ورزیدن نیافته‌ام.

26ام اسفند 1390 بازدید : دسته بندی : دسته‌بندی نشده نویسنده : مدیر

دیدگاه خود را به ما بگویید.