نقدی بر قوه عاقله

تصورش رو بکنید، در عالم خودتان غرق افکار متضاد شده‌اید و با وسواس زیاد به دنبال یافتن پاسخ برای مبهمات ذهن خود باشید و به هر چیزی شک کنید و حاضر باشید هر موضوعی را به چالش بکشید. بعد یک روز که دارید توی اتاقتان قدم میزنید یکهو چشمتان بیفتد به کتاب معراج السعاده و همینجوری بی‌هدف کتاب را بردارید و بازش کنید و بازم یکهو با این نوشته روبرو شوید:

مقام دوم

در بیان معالجه اخلاق ذمیمه که متعلق است به قوه عاقله

دانستی که: اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکی، در طرف افراط، ودیگری، در طرف تفریط. و در تحت آنها انواعی چند است، و ما اول دو جنس را با ضدآنها که حد وسط است بیان می کنیم، و بعد از آن شرح انواع را می نمائیم، و همچنین درسایر مقامات آینده. پس، در این مقام دو مطلب است: معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها.

مطلب اول: در بیان دو جنس رذیله و ضد آنها

اما دو جنس رذیله، پس:

اول: «جربزه» است، که باعث خروج از حد اعتدال است و در فکر، و موجب آن است که ذهن به جائی نایستد، بلکه پیوسته در ابداع شبهات و استخراج امور دقیقه، غیر مطابق واقع باشد، و از حد لایق تجاوز کند و بر حق قرار نگیرد. و بسا باشد که در مباحث عقلیه و علوم الهیه منجر به الحاد و کفر و فساد عقیده شود. بلکه می رسد به جائی که صاحب آن، انکار همه اشیاء و نفی حقایق جمیع چیزها را می نماید، همچنان که طایفه «سوفسطائیه»، در علوم شرعیه و مسایل عملیه منجر به وسواس می گردند.

و علاج این رذیله، بعد از آنکه آدمی قبح آن را برخورد، و دانست که این موجب بازماندن از مراتب علم و عمل و محرومی از فیض معارف و نیل سعادات است، وآدمی را به درجه هلاکت می رساند، آن است که رجوع کند به استدلالات و معتقدات علمای مشهور به استقامت سلیقه، و معروف به افهام مستقیمه، و خواهی نخواهی خود را بر مقتضای ادله معتبره در نزد آنها بدارد، و تجاوز از اعتقادات و اعمال و افعال آنهانکند. و بداند که: بعد از آنکه جمعی کثیر و جمی «غفیر» از علمای اعلام و صاحبان افهام مستقیمه بر این طریقه هستند، و او به تنهائی در آن طریقه تشکیک نماید، لا محاله از «اعوجاج» سلیقه یا اعتیاد ذهن اوست به شبهه، پس نفس خود را به تکلیف بر طریقه آنها بدارد تا عادت کند به ثبات و اطمینان. و در تعلم علوم تعلیمیه، مانند: حساب وهندسه و هیئت، مدخلیه تمام است در حصول استقامت ذهن، و بسیار نادر اتفاق می افتدکه کسی در این علوم «صاحب ید» باشد و «مزاول» آنها باشد، ولی سلیقه او مستقیم وذهن او «قویم» نباشد.

دوم: جهل بسیط است، و آن از طرف تفریط است. و عبارت است از: خالی بودن نفس از علم، و اتصاف آن به جهل، بدون اینکه هم چنین داند که می داند، یعنی بر اومشتبه نشده باشد، و اعتقاد دانستن را نداشته باشد. و در ابتدای امر، این صفت ذموم نیست بلکه ممدوح است، زیرا که آدمی تا به جهل خود بر نخورد و نداند که نمی دانددر صدد تحصیل علم بر نمی آید. بلی باقی بودن بر این مقام و ماندن بر جهل و ثبات برآن، از رذائل عظیمه است، که دفع آن لازم و بقای آن از جمله مهلکات است. و کسی که متصف به این صفت باشد باید سعی در ازاله آن کند، و تامل کند در قبح جهل وحکم عقل به اینکه جاهل، فی الحقیقه انسان نیست، و اگر آن را انسان گویند به جهت مشابهت صورت است که با انسان دارد، زیرا که: انسان در سایر چیزها که بجز علم ودانش است، از جسمیت و غضب و شهوت و بصر و سمع و صوت و غیر اینها، با سایرحیوانات شریک است، و فضیلت انسان بر سایرین، به علم و معرفت است. پس، اگر آن رانیز نداشته باشد حیوانی خواهد بود مستقیم القامه. و از این جهت است که: اگر شخصی عامی در مجلس مباحثه علماء و محاورات ایشان بنشیند و از اقوال ایشان چیزی نفهمد، نسبت به ایشان با چهار پایان فرقی ندارد. و چون این را فهمید تامل کند که چه هلاکتی از این بالاتر، و چه صفتی از این بدتر که او را از حدود انسانیت خارج و در زمره بهایم داخل نماید. و بعد از آن تتبع نماید در آیات و اخباری که در مذمت جهل و نادانی رسیده.

و در بعضی از احادیث آن را موجب دخول نار فرموده اند. از حضرت رسول – صلی الله علیه و آله و سلم – مروی است که «شش طایفه به جهت شش چیز، پیش از محاسبه داخل آتش خواهند بود: یکی ازآنها صحرانشینان و سکنه قرا و مواضعی که از اهل علم خالی است به سبب جهل ونادانی که دارند». و بعد از اینها متذکر شرافت علم شود و ملاحظه آنچه در فضیلت آن رسیده بنماید – همچنان که بعضی از آن مذکور خواهد شد – ، پس از خواب غفلت بیدار و سعی واجتهاد در دفع جهل خود نماید و جد و جهد در تحصیل علوم ضروریه از اهل آن کند.

 

یعنی من باید روی مرز این دو ناحیه قدم بردارم؟ مگه میشه؟

12ام تیر 1394 بازدید : دسته بندی : دسته‌بندی نشده نویسنده : جواد

دیدگاه خود را به ما بگویید.