شب قدر

امشب شب قدر بود. شب ۲۱ام. برای اولین بار به مراسم آیت الله امجد رفتم. مجلسی متفاوت با مجالسی که تا به حال رفته بودم. در اوج روضه خوانی یک دفعه آقای امجد یک بچه دو سه ساله رو آورد بالای منبر گفت اینم میخواد بخونه شما هم سینه بزنید! گفت این پسر معصومه. خلاصه یکی دو دقیقه هم خوند. فکر کنم یه ربطی به صحبت‌های قبل از روضه داشت که یک روحانی ناشناس (البته برای من) ایراد کرده بود. ایشون گفتند تواضع یعنی اینکه اگه یه بچه اومد بهت یه حرفی زد دیدی حرفش درسته قبول کنی. یه جورایی این حرکت تمرین عملی تواضع بود. انصافا هم همه با روضه اون طفل همراهی کردن. بگذریم…

هر سال در این شب وقتی به قسمتی میرسم که سخنران میگه حاجت خودتون رو مطرح کنید میمونم که چی باید بگم. خیلی سخته که بین این همه دغدغه و مشکل که توی این دنیا باهاش مواجهی یکی یا چند تا رو انتخاب کنی. ولی امسال شرایطم فرق می‌کرد. توی این یک سال همواره دچار یک سرگشتگی بودم. همیشه از خودم می‌پرسیدم که هدف من از بودن توی این جهان چیه. چرا باید ۳۰ سال ۵۰سال ۱۰۰ سال بمونم. چیزی که امسال خواستم این بود که هدف زندگی‌ام رو بفهمم. از خدا خواستم هدایتم کنه. آرزوی بزرگیه ولی محال نیست. آرزوهای بهتری هم توی ذهنم داشتم و دارم ولی الان برای من درمان نیست. اگر انشالله راه و هدفم رو پیدا کردم حتما بهشون می‌پردازم.

آخر مراسم هم آیت الله امجد گفتند کسی که برای دیگران دعا نکنه مسلمون نیست. این دعاها هم برای اینکه از اسلام خارج نشم:

مردم عراق رو از شر داعش (دولت افراط علیه شیعیان) و مردم غزه را از شر اسرائیل نجات بده.

توی ایران زندانی بی خود و بی جهت کم نداریم. زندانیانی که گناهشون به اندازه مجازاتشون نیست. شرایط آزادی اونها را فراهم کن.

29ام تیر 1393 بازدید : دسته بندی : دسته‌بندی نشده نویسنده : جواد

دیدگاه خود را به ما بگویید.